تبليغاتX
به وبلاگ جبران تنهايي ها خوش اومدين جبران تنهایی هام


جبران تنهایی هام

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان الهام
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلام عزیزان

سلام به دوستای عزیزم که تازه با هم آشنا شدیم و لطف میکنن و به وب من سر میزنن از اینکه تا حالا تونستم خیلی راحت با شما عزیزان ارتباط برقرار کنم خیلی خوشحالم امیدوارم که از دیدن وب من راضی باشید لطفا اگه جایی ایرادی داشت یا اگه پستی و نمیزاشتم بهتر بود و .... حتما بهم بگید من آدم انتقاد پذیری هستم و حتما اونو تغییر میدم از بچه های دانشگاه هم که آدرس وب منو پیدا کردن و بهم سر میزنن ممنونم و می خوام که چیزایی رو که تو وب میبینن تو کلاس بهم گوشزد نکنن چون محیط دانشگاه با محیط خونه که من این وبو درست میکنم فرق داره حالا تا الان چیزایی رو که شنیدم بیخیال شدم ولی خواهشن کمی منطقی باشید راستی حجم وبم خیلی بالا رفته و مجبورم که بعضی عکسا رو پاک کنم شرمنده ممنون از همتون خوش و خرم باشید.(الهام)


نويسنده: الهام مورخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 8:3
|+|
از کجا؟

از کجا شروع کنم ؟

برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد

از کجا شروع کنم ؟

با اولین سلامش

معنای جدیدی به جهان پوچ من داد

که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود

او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد

او قلب مرا پر کرد

او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد

با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟

و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است

چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟

آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟

من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که

می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند

و او آنجاست


نويسنده: الهام مورخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 7:46
|+|
سکوت

سکوت می کند صدا به حرمت سکوت تو

هزار حرف ناب هست میان این سکوت تو

 

نگاه می کنی و من دوباره مست می شوم

هزار باده خورده ام سلامت سکوت  تو

 

بدون حرف و زمزمه تو آب می کنی مرا

زلال شد کلام من زچشمه ی سکوت تو

 

تمام شد کلام  با رسیدنم به اسم تو

"الف" به "یا" رسید ومن مستمع سکوت تو

 

دوباره شعر ناب را خراب کرده این قلم

حیا نمی کند مگر زسالها سکوت تو

 

چگونه رخت برکشم به جایگاه مردگان

که مرگ مرده است با شنیدن سکوت تو

 


نويسنده: الهام مورخ: پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 9:36
|+|
حول حالنا الی احسن الحال

نوروز ۸۷ ازراه رسید فردا دیگر سال ۸۶ را با همه فرازو فرود ها تلخی و شیرینی کا میابی و ناکامی وبا همه هیجان و هیا هویش پشت سر می گذاریم آنچه خواستنی است بهترین آرزوهای سنتی ایرانیانی  است که قرن ها از خداوند بزرگ طلب کرده اند. وما فرزندان ومیراث داران همه نسل ها و همه گذشته و تاریخ این سرزمین باردیگر همه آرزوها را برای همه هموطنان ازخداوندمنان مسئلت می کنیم .

سال نو مبارک تحویل سال ۹:۱۸:۱۹ 

 

((خیلی خوشحالم.... واسه همه آرزوی خوشبختی و کامیابی از خداوند بزرگ میخوام))) سال خوبی داشته باشید عزیزان

 

آخرین ساعات سال ۱۳۸۶ هم داره سپری میشه و کم کم داریم به آستانهء سال جدید میرسیم سالی که گذشت با خوبیها و بدیهاش داره تموم میشهالان در این آخرین ساعتهای سال ۸۶ بهترین فرصت که به سالی که گذشت کمی فکر کنیم آیا سال پر ثمری بود؟

آیا به اهدافی که اول سال برای خودمون ترسیم کردیم رسیدیم؟

چقدر در سالی که گذشت مفید بودیم؟

از خودمون چقدر راضی هستیم؟

اگر در سالی که گذشت نا موفق بودیم علت چی بود؟

اگر موفق بودیم علت چی بود؟

دوستان مهربان در لحاظات آغازین سال و در پای سفرهء مقدس هفت سین و در آن هنگام که

در خلصه ای عارفانه و عاشقانه فرو رفتید و با خداوند جان گرم گفتگو هستید نیازمندان رو هم از دعای خیر خودتون بی بهره نگذارید و برای همه دعا کنید بیماران تنگ دستان ستم دیدگان و...

و در آخر هم منه کمترین رو از نیاشش شیرین و زیبای خود بی نصیب نگذارید با آرزوی سالی خوب و لبریز از شادی و آرامش برای یکا یک شما عاشق باشید و موفق یا حق

 


نويسنده: الهام مورخ: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 در ساعت: 19:31
|+|
لیلی و مجنون
مي گن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟

 اگه نيمه شب بياي بيرون شهر کنار فلان باغ مي بينمت.

مجنون که شيفته ديدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.

نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد

 از کيسه اي که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت

مجنون وقتي چشم باز کرد خورشيد طلوع کرده بود آهي کشيد و گفت:

اي دل غافل يار آمد و  ما در خواب بوديم.افسرده و پريشون برگشت به شهر.

در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد: چرا اينقدر ناراحتي؟!

و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت: اين که عاليه !

آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !

دليل اول اينکه: خواب بودي و بيدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته :

اون عزيز دل من که تو خواب نازه پس چرا بيدارش کنم؟!

و دليل دوم اينکه: وقتي بيدار مي شدي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت

پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !

مجنون سري تکان داد و گفت: نه !

اون مي خواسته بگه:

تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نمي برد !

تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !


نويسنده: الهام مورخ: سه شنبه سی ام بهمن 1386 در ساعت: 19:3
|+|
ولینتاین

0000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
 7777770000
ولنتاین مبارک00007777777

0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
0000000000000007000000000000000

به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجام میگردد

♥♥♥Gavo olagho ordak♥♥♥Kebrito gazo fandak♥♥♥gonjishko ghazo lak lak♥♥♥Valentainet mobarak♥♥♥ 


نويسنده: الهام مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 در ساعت: 9:59
|+|
برای اینکه روز ولینتاین من نیستم از الان براتون به مناسبت ولین ۲ تا عکس میزارم و میگم دوستای گلم ولینتاین تون مبارک امیدوارم در انتخاب عشقتون مثه من اشتباه نکرده باشین ما که دیگه هیچ وقت ولین واسمون به وجود نمی یاد شما خوش باشین


نويسنده: الهام مورخ: سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 در ساعت: 16:39
|+|
وهم سبز

دور از نگاه حیرانم

   کسی آمد از دورها ،

            گذشت از درها .

          بنشسته با من اینک

           بر کهنه زورق افتاده بر مرداب خاموش .

       دور از نگاه حیرانم

    کسی امد تا که بنشاند بر لب خسته ام

    کوته لبخندی از خنده های دیروز

    به تمنای افسون چشمانش .

     دور از نگاه حیرانم

      آمده ام با اوی در این هنگامه ی بودن

      به اوج ها تا که صبوح سرکشیم از شورها

       و هم آواز شویم با رازها ...

       دور از نگاه حیرانم

       دگر هراس و نفرت نیست،

       بر اندیشه ی فردایم...

          دور از نگاه حیرانم

               گریزی  نیست بر من

                 رقصیدن با باد

                     حواندن با چکاوک

                      و مست شدن از شراب موج ها در این اوج ها.

           دور از نگاه حیرانم

                    برخود اندیشه ای دیگر چون کنم ...

http://amrollahhatami.blogfa.com/


نويسنده: الهام مورخ: سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 در ساعت: 9:20
|+|
ولین تاین
اینو اصغر آقا برام گذاشته بود منم برا شما گذاشتم

روز «والنتاین» در ایران هم باب شده و اقشار مختلف آن را جشن میگیرند!
گفتگوی منظوم حاج خانوم و حاج‌آقا در رابطه با روز عشق.

لفظ «والنتاین» در گویش شابدولظیمی و در لهجه‌ی حاج‌آقا و حاج خانوم تلفظ راحت‌تری پیدا کرده: «والنتان!».
از قارئین گرامی التماس دعای دقت در خوانشِ این نمایش محاوره‌ای داریم.

تبريک گفتن حاج خانوم والنتان را به حاج‌آقا و تشويق حاج‌آقا به والنتان کردن!

- حاجی ‌آقا ناز والنتانتون
هرچی والنتانه به قربانتون

والنتاناتون بی بلا ایشالله
سال دیگه کرب و بلا ایشاللا

چه خوبه اینِ، چاردهم ِ فوریه
میگن روز عاشق و عشاقیه

دلم میخواست جمعی‌رو مهمون کنم
والنتانتونو چراغون کنم

خواستم بیان شادی کنن بخندن
به والنتانتون دخیل ببندن

اما دیدم بهتره با ما باشین
با صیغه‌ها تو خونه تنها باشین

شاید بخواین کلی والنتان کنین
لازم که نیس به همه اعلان کنی


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 در ساعت: 10:57
|+|
مریم حیدرزاده

همه را ...

همه را دوست می دارم ....

هم او که مرا می بیند و انگار که نمی بیند ،

هم او را که تنها به نامی از او دل خوشم ،

هم او را که خداحافظ مرا می شنود و نمی شنود و بالا می رود ،

هم او را که سلام مرا شانه می اندازد بالا !

هم او را که می گفت : با هم باشیم .

که گفت : با تو ، با هم و اوییم حتی هم او !

گرچه می دانستم که او حتی با خودِ خود هم نیست چه رسد با من من .

او را هم از صمیم قلب دوست دارم ...

چرا که خاطرات قشنگ و زخمی این دل نامراد با او هم بسر شده .

همه را دوست می دارم .

حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا درمی گذرند و می بخشند ....

محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد ، همه را دوست داشته باشیم .

 


نويسنده: الهام مورخ: شنبه بیستم بهمن 1386 در ساعت: 17:40
|+|

دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم ،  كجا ، من؟!

كجا روم ؟! كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا ، من‏

من بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه هفتم بهمن 1386 در ساعت: 16:36
|+|
این روزها...

این روزها...

این روزا کار آدما رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا کار آدما رفتن و بی قراریه

تنها بهانشون فقط عکسای یادگاریه

این روزا آدما وقتی واسه هم ندارن

تنها می زارن عاشقو موقعی که کم میارن

اگه برات زحمتی نیست برسر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه هفتم بهمن 1386 در ساعت: 16:31
|+|
افسوس
 

می خواهم با دستانم اشک هایش را از روی گونه پاک کنم

ولی افسوس!

می خواهم یک بار دیگر در چشمان گیرایش خیره شوم و نگاهش کنم

ولی افسوس!

می خواهم در آغوش امنش جای گیرم و از هیچ چیز نهراسم

ولی افسوس!

افسوس که او گریه می کند و من قدرت پاک کردن اشکهایش را ندارم

افسوس که او به من خیره شده ولی چشمان من بسته است

افسوس که آغوشش خالیست و من تنهایم

صد افسوس که او دیر فهمید دوستش دارم

دیر فهمید قلبم برای او می زند

حال که از این راز با خبر گشته اشک می ریزد

ولی افسوس خیلی دیر است

حال که تنها جسمم در مقابل اوست

و روحم جای دیگری است

حال که مرگ بی رحم مرا از جسمم جدا کرده

برای عشق خیلی دیر است

روح ناامیدم می بیند که او دست سرد جسم بی جانم را گرفته

و اشک میریزد

ولی افسوس...افسوس باز هم نمی داند روح من هم متعلق به اوست

افسوس! روزی خواهد فهمید که روحم مرده باشد

 


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه هفتم بهمن 1386 در ساعت: 16:28
|+|
سخت ترین لحظه زندگیم بود امشب

 سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس امروز مرا باور کني

ما که دختریم خجالت میکشیم میبینیم واقعا که


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه سی ام دی 1386 در ساعت: 23:37
|+|


نويسنده: الهام مورخ: چهارشنبه پنجم دی 1386 در ساعت: 16:53
|+|
عکس
از وب احسان برداشتم(امیدوارم ناراحت نشه)

(اینو از وب یه پسر برداشتم فک میکنم چیز جالبی باشه)

قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ... و دوباره همون اشتباه قبلي رو ميكنه


 


نويسنده: الهام مورخ: دوشنبه نوزدهم آذر 1386 در ساعت: 15:22
|+|
سلامی دوباره
سلام به اونی که از خودش هیچ نشونی نذاشته و نظر مزخرفی داده من که می دونم تو کی هستی و دلت از کجا پره عزیزم ازت خوشم نمییاد باید چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در ضمن اون اس ام اسي هم كه بهم دادي برام مهم نبود چون تورو جزء آدمي زاد حساب نمي كنم آشغال دفعه آخرت باشه مزاحمم مي شي اگه جرات داري تو هم مثه من حرفتو بزن نه كه نظر خصوصي بده من اين جا نوشتم تا بفهمي همه مدله ازت بدم مي ياد قورباغه تازه به دوران رسیده با اون موهای جوجه تیغیت و اون شلوار لوله تفنگیتدر ضمن سوسول هم خودتی نه من


نويسنده: الهام مورخ: شنبه هفدهم آذر 1386 در ساعت: 17:26
|+|
سلام

 

امتحان دشوار

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!


نويسنده: الهام مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 7:20
|+|
دلم پره
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند ديروز به تاريخ پيوست

-اي کاش از بدو تولد کور بودم تا که هيچگاه درياي عشق را در چشمان مليح و فريبايت نمي ديدم

-سرو اسوه مقاومت و پايداريست من يه سروم چون تو ريشه مني

-اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد

-اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

-زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 در ساعت: 22:43
|+|
دوستم داشته باش
 

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
 اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايداراز هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته با ش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي،دوستم داري!
ومن تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم



نويسنده: الهام مورخ: جمعه نوزدهم مرداد 1386 در ساعت: 9:56
|+|
عشق من دوستت دارم
زندگي را با تو مي خواهم خنده هاي شيرين را بر لبان گرم تو مي خواهم جزء تو هرگز با كسي از عشق ، اميد ، امروز و فرداها نخواهم گفت زندگي را با تو مي خواهم زندگي بي تو سراسر درد و اندوه است با تو ميگريم، با تو ميخندم و روزي در آغوش گرم تو مي ميرم زندگي را با تو مي خواهم خنده هاي شيرين را بر لبان گرم تو مي خواهم جزء تو هرگز با كسي از عشق ، اميد ، امروز و فرداها نخواهم گفت زندگي را با تو مي خواهم زندگي بي تو سراسر درد و اندوه است با تو ميگريم، با تو ميخندم و روزي در آغوش گرم تو مي ميرم
 
خیلی خیلی دوستت دارم میخوام تو هم منو دوس داشته باشی عزیزم
دوستت دارم عشق من
ميخوامت خيلي

نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 در ساعت: 19:28
|+|
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 fadaye eshgham    


نويسنده: الهام مورخ: شنبه سی ام تیر 1386 در ساعت: 15:59
|+|
ليله الرغائب

محتاجم به دعا


نويسنده: الهام مورخ: جمعه بیست و نهم تیر 1386 در ساعت: 7:21
|+|
تشکر از دوستان

سلام به همه اونایی که واسم پیغام گذاشتن چون دوستای جدیدم هیچ کدوم وب سایت نداشتن من این پست و واسه تشکر از اونا گذاشتم خیلی ممنونم از اینکه بهم سر می زنین و نظراتونو مینویسین امیدوارم موفق باشید.راستی این آقا ابلیس کیه؟واسم نوشته دوستت دارم؟؟؟


نويسنده: الهام مورخ: جمعه بیست و دوم تیر 1386 در ساعت: 12:4
|+|

سلام دوستـــــاي عزيـــــزم از اينكه اينقدر بهم محبـــــت دارين ممنونم ازتون ميخــــــوام به لينك ضـــــــد دخترا سر بزنين و نظرتونو نسبت به اين وب كه آقا حمـــــــيد رضا لطف كردن بنويسين هم براي من هم براي ايشون واقعا راستشو بگيد دوس دارم بدونم واقعا به نظر همتون دخترا مثه شيطانن مگه چي كار ميكنن اين دختــــــــــراي بدبخــــــت حالا من نمي خوام حمايــــــــت بكنم ولي شما الله وكيلي راستشو بنويسين خيلي واسم مهمـــــــــه همين آقــــــــــــــــــــــــــــــــــا فردا روزي ميخواد ازدواج بكنه با اين ذهنيت خراب تو زندگيش هزاران هزار مشكل پيدا ميكنه البته بعضي ها هم هستن همچين وبي رو واسه خود شيريني درســــــــت ميكنن من نميدونم منظور آقا حمــــــــيد چي بوده!!!! اونايي كه با نظر من موافقن يه ذره اونو از اين ذهنـــــــيت خارج كنن همين طور نظـــــرات رو واسه من هم بفرستـــــيد ممنونم اميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدوارم شما اين ذهنيت رو با ديدن و خوندن وب     ضد دخترا پيدا نكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــين ان شاالله به نظر من دختر و پسر با هم كامل ميشن پس شما بدون دخترا نصفین 

دخترپسر باهم كاملن

 

 


نويسنده: الهام مورخ: یکشنبه هفدهم تیر 1386 در ساعت: 16:25
|+|
مادر واژه ای زیبا

دوست دارم تمام اونایی که مادراشونو دوس دارن یه جمله تا اتمام هفته مادرها و زنها تو قسمت نظر ها بنویسن تا من همه رو وبم جا بدم تا این جوری یه ذره از علاقه خودشونو به مادرشون یا همسرشون یا دوست دخترشون نشون بدن(یه ذره چون عمرا بتونین زحماتشونو جبران کنین) البته ما رو که کسی دوس نداره چون نه همسر کسی هستیم نه مادر کسی 

مادر ، خسته ی تمام ِ اندوه ِ لحظه های ِ من است. نای ِ شنیدنش نیست ، نای ِ آغوشش ، بوسیدنش نیست . رویش بَر می گرداند تا نبیند تمام شدنم ، دست هایش به هم می فشرد تا نگیرد آغوشم ، کاغذ هایم را هم نمی خواند پنهانکی . و دیگر باز و بسته بودن ِ پنجره ام را فریاد نمی کشد ، نمی گوید برایم از جوانی اش ، چای نمی آورد برایم با چیزهای رنگی و شیرین . ماهور ! مادرم رَفته . نه از اتاقم که از تمام ِ من رَفته ، از لحظه لحظه ، لحظه هایم ماهور . از جانم ، از هر نفسَم رَفته . سرمای ِ بزرگ و بی رحم ِ نبودنش باور ِ هر چه بهار را در من مُرده . ماهور !  تاریکی ِ هولناک ِ  این اتاق را هیچ چراغی بر من روشن نیست... چرا مادر نمی گشاید چادرش برای این همه گریه ؟ دلم دارد می ترکد ...

تقديم به همه زنها

اینم از طرف عرفان جون

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ *** نگاه غضب آلوده زند بر دل نازک من تیر خدنگ *** مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ *** گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ **** روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ *** عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ **** رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ *** قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کف‌ش چون نارنگ **** ازقضا خورد دم در به زمین و اندکی رنجه شد او را آرنگ *** آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ **** از زمین باز چو برخاست، نمود پی برداشتن دل، آهنگ **** آه دست پسرم یافت خراش! وای پای پسرم خورد به سنگ

اینم از طرف تنها(بی نامه)

اولين حضور تو يه نگاه و يه لبخند
يه شروع بي پايان تا نهايت سوگند
اولين حضور تو پايان شب غم بود
يلداي سكوتم را لبهاي تو مي پيمود
با اومدنت گم شد كابوس من تنها
هم پايه دل من باش تا سپيده فردا
من نام تو را امشب عاشقونه ميخونم
اين ترانه رو بشنو من غزل نمي دونم


نويسنده: الهام مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 15:50
|+|
متن ادبی

اینم واسه اونایی که متنهای ادبی دوس دارن

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی میکنم

برای کفتران چاهی دانه میریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که در تمام لحظات می بینی

مینویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم مینویسم

دوستت دارم


نويسنده: الهام مورخ: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 در ساعت: 20:28
|+|
عكسهاي زيبا

 

گ

 

عکس از کامران و هومن

 

 


نويسنده: الهام مورخ: پنجشنبه هفتم تیر 1386 در ساعت: 21:13
|+|
غمگینم

 

 

 

 


نويسنده: الهام مورخ: جمعه یکم تیر 1386 در ساعت: 19:54
|+|
عكس واسه اونايي كه عكس خواسته بودن

 



نويسنده: الهام مورخ: پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 در ساعت: 14:56
|+|