|
همه را ...
همه را دوست می دارم ....
هم او که مرا می بیند و انگار که نمی بیند ،
هم او را که تنها به نامی از او دل خوشم ،
هم او را که خداحافظ مرا می شنود و نمی شنود و بالا می رود ،
هم او را که سلام مرا شانه می اندازد بالا !
هم او را که می گفت : با هم باشیم .
که گفت : با تو ، با هم و اوییم حتی هم او !
گرچه می دانستم که او حتی با خودِ خود هم نیست چه رسد با من من .
او را هم از صمیم قلب دوست دارم ...
چرا که خاطرات قشنگ و زخمی این دل نامراد با او هم بسر شده .
همه را دوست می دارم .
حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا درمی گذرند و می بخشند ....
محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد ، همه را دوست داشته باشیم .
|