|
دوست دارم تمام اونایی که مادراشونو دوس دارن یه جمله تا اتمام هفته مادرها و زنها تو قسمت نظر ها بنویسن تا من همه رو وبم جا بدم تا این جوری یه ذره از علاقه خودشونو به مادرشون یا همسرشون یا دوست دخترشون نشون بدن(یه ذره چون عمرا بتونین زحماتشونو جبران کنین) البته ما رو که کسی دوس نداره چون نه همسر کسی هستیم نه مادر کسی

مادر ، خسته ی تمام ِ اندوه ِ لحظه های ِ من است. نای ِ شنیدنش نیست ، نای ِ آغوشش ، بوسیدنش نیست . رویش بَر می گرداند تا نبیند تمام شدنم ، دست هایش به هم می فشرد تا نگیرد آغوشم ، کاغذ هایم را هم نمی خواند پنهانکی . و دیگر باز و بسته بودن ِ پنجره ام را فریاد نمی کشد ، نمی گوید برایم از جوانی اش ، چای نمی آورد برایم با چیزهای رنگی و شیرین . ماهور ! مادرم رَفته . نه از اتاقم که از تمام ِ من رَفته ، از لحظه لحظه ، لحظه هایم ماهور . از جانم ، از هر نفسَم رَفته . سرمای ِ بزرگ و بی رحم ِ نبودنش باور ِ هر چه بهار را در من مُرده . ماهور ! تاریکی ِ هولناک ِ این اتاق را هیچ چراغی بر من روشن نیست... چرا مادر نمی گشاید چادرش برای این همه گریه ؟ دلم دارد می ترکد ...

اینم از طرف عرفان جون
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ *** نگاه غضب آلوده زند بر دل نازک من تیر خدنگ *** مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ *** گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ **** روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ *** عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ **** رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ *** قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ **** ازقضا خورد دم در به زمین و اندکی رنجه شد او را آرنگ *** آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ **** از زمین باز چو برخاست، نمود پی برداشتن دل، آهنگ **** آه دست پسرم یافت خراش! وای پای پسرم خورد به سنگ
اینم از طرف تنها(بی نامه)
اولين حضور تو يه نگاه و يه لبخند يه شروع بي پايان تا نهايت سوگند اولين حضور تو پايان شب غم بود يلداي سكوتم را لبهاي تو مي پيمود با اومدنت گم شد كابوس من تنها هم پايه دل من باش تا سپيده فردا من نام تو را امشب عاشقونه ميخونم اين ترانه رو بشنو من غزل نمي دونم
|